کد خبر: 3014

تاریخ انتشار: مهر ۲, ۱۳۹۴

گزارش شاهد عینی از وبای سال ۱۳۱۰ ق در مکه که هزاران نفر در آن مردند

حرکت به سمت منا و عرفات روز چهارشنبه هفتم که یوم الزینه گویند، همگی با دلیل رفته، به قرار مذکور به طواف بیت شریف و ادعیه و نماز و ذکر مشغول شده، بعد از فریضه ظهر، خطیب یک خطبه را خوانده، اگرچه اعلام فرمودند فردا که هشتم و یوم الترویه است، علی المعمول بعد از […]

حرکت به سمت منا و عرفات
روز چهارشنبه هفتم که یوم الزینه گویند، همگی با دلیل رفته، به قرار مذکور به طواف بیت شریف و ادعیه و نماز و ذکر مشغول شده، بعد از فریضه ظهر، خطیب یک خطبه را خوانده، اگرچه اعلام فرمودند فردا که هشتم و یوم الترویه است، علی المعمول بعد از نماز صبح رو به منی و مُزدلفه و عرفات که جبل الرحمة در وسط آن واقع و سه فرسخ راه و مشرقی مکة معظّمه است حرکت بشود، لیکن به علت کثرت ازدحام، اکثر حجّاج سبقت کرده، ما هم تدارک لازمه را دیده، شتری از قرار نه ابوتوب فرانسه کرایه کرده، همان روز بعد از نماز عصر از راه حجون سوار شده، رفتیم.
کوه جبل النّور که شقّ الصدر حضرت رسالت پناه آنجا شده و جانب شمال و دست چپ واقع است، نمایان بود. سه ساعتی شب پنجشنبه ۸ ماه، وارد منی که تخمیناً از عمارت و محوطه و حصار مطوّفین و قهوه‌خانه گنجایش هزار خانوار دارد، شده، از قضا حاجی ملا محمد و حاجی عبدالرحمان بیک اخوی و حاج نصرالله بیک و حاجی میرزا احمد ساوجبلاغی و حاجی رستم بیک با بیست نفر دیگر از حجّاج برای آشامیدن آب از ما جدا شده، بس که جنجال و ازدحام زیاد بود، الی اذان صبح مفقود الاثر مانده،‌ هرچند همراهان سعی و تفحّص کرده پیدا نشدند، از همدیگر بیخبر ماندیم. همگی در حصاری که حاجی شیخ عبدالله دلیل مخصوص اکراد ساخته، قرار گرفته، حجّاج ساوجبلاغ و کرکوک و سلیمانیه و اشنو و بانه و سقّز و سایر حجّاج اکراد هم آنجا مانده، نماز مغرب و عشا را به جمع التأخیر خوانده و بیتوته کردیم.
نصف شب از منی حرکت شده، از بطن محسّر که در بین مِنی و مُزدلفه و به خوابگاه فیل محمود ابرهه مشهور است، به سرعت گذشته، به کوه قُزَح که مشعر الحرام و ابتدای مزدلفه رسیده، گذشتیم. از خارج مکه الی منی و مزدلفه و عرفات در اکثر جاده، اطراف راه از چوب و تخته و سایه‌بان، دکان و قهوه‌خانه ساخته، انواع مأکولات و مایحتاج از هر قبیل گذاشته، چراغان بود. حضرات مفقود هم در طلوع صبح پیدا و ملحق شده، راندیم.
از مأزمین که دو کوه کوچک است گذشته و به عَلَمَیْن که انتهای خاک مزدلفه و ابتدای وادی نمره است، رسیده، جمعی کثیر از حجّاج از وادی نَمِره به جانب راست رو به وادی عُرنَه و مسجد حضرت ابراهیم که محراب آن با بعضی از مسجد در خاک عُرنَه و بعضی دیگر که مشرقی و در خاک عرفات واقع است، رفته، نماز صبح را خوانده، حقیر و رفقا هم با سایر حجاج تلبیه گویان مایل به جانب چپ، رو به جبل الرحمة رفته، پیاده شده، نماز خوانده، چادرها زده به ذکر تلبیه و تصلیه و استغفار و ادعیه، خاصه قرائت این دعا که افضل و اثوَب ادعیة عرفات است، مشغول و تکراراً خوانده:
لَبَیّکَ اللّهُمّ لَبَیک، لَبَیّک لا شَریکَ لَکَ لَبیّک وَ سَعدَیْکَ، اَلْخَیرُ کُلُّهُ فی یَدیک، وَمِنْکَ وإلیک، لا إلهَ اِلاّ اللّه وَحْدَهُ لا شَریکَ لَهُ، لَهُ المُلْکُ ولَهُ الحَمْدُ وَهُوَ عَلَی کُلِّ شَییٍ قَدیرٌ.
سایر حجّاج هم از مسجد حضرت ابراهیم رسیده، چادرها زده، ما شاء الله در خاک عرفات و اطراف جبل الرحمه، این قدر خیمه و خرگاه برپا شد که قوّة باصره از ادراک و ضبط رسیدة اطراف آن عاجز آمده، مثل اردوهای دُوَل عظیم به نظر می‌آمد. به قدر دو سنگ آب از سمت طایف به سنگ و ساروج در دامنه، به دور جبل الرحمه کشیده، در چند جا حوض‌های بزرگ ساخته، مملو از آب است. همگی رفته غسل کرده، تلبیه و تصلیه گویان به صفّه و موقف حضرت رسالت پناه که به سنگ مفرّش و در دامنة جبل الرحمه واقع، و افضل اماکن عرفات و محل استجابت دعاست، رفته، نماز خوانده و همین دعای سابق را تکرار نموده، و از آنجا به صفّه‌ای که محلّ خطیب و در کمر کوه واقع است رفته، زیارت کرده، نماز خواندیم و از آنجا به جهت نظاره خیام و ازدحام حجّاج به قلّه کوه صعود کرده، تماشا داشت. محراب و مآثری دارد. گویند حضرت آدم ـ علیه السلام ـ بعد از هبوط با حضرت حوّا آنجا یکدیگر را شناخته، از آن جهت به عرفات نامیده شده، بعد به پایین آمده، منزل رفته، به ذکر و تلبیه و تصلیه و قرائت و ادعیه مشغول شده، شب جمعه نهم، اگرچه به مذاهب شافعی شرعاً بدعت است، ولی آتشبازی و چراغان و نقاره و موسکان [موزیکان] خاصّه در اردو و مَحمل شام الی صبح در کار بود.
صبح یوم عرفه که جمعه والحمدلله حجّ اکبر بود، همگی با جناب حاجی شیخ محمد و حاجی شیخ محمود دلیل، نماز صبح را به جماعت خوانده، باز تلبیه و تصلیه گویان به مقام رسالت پناه رفته، زیارت نموده، تلبیه گویان منزل آمده، به ذکر تلبیه و تهلیل لا إلهَ إلاّ اللّهُ وَحْدَهُ لا شَریکَ لَهُ، لَهُ المُلْکُ وَلَهُ الحَمْدُ و هُوَ عَلی کُلِّ شیءٍ قَدیرٌ مشغول شده، بعد از ناهار و قدری استراحت، تجدید وضو کرده، نماز ظهر به جماعت خوانده، بعد از نماز، جناب خطیب به عادت معمول به صفّه‌ای که در کمر جبل الرحمه و رو به مشرق است بالا رفته، به قرائت خطبه مشغول شده، شریف مکه با والی عبدالرحمان پاشای میر حج با مَحمل شام و محمل مصر و عبدالرحمان وکیل ابن الرشید شیخ الجبل و سایر حجّاج در پایین جبل الرحمه ایستاده، وفور حجّاج الی ماشاء الله از حدّ و حصر افزون و از مدّ نظر خارج و بیرون بود. همگی با احرام و سر برهنه گریه کنان و تلبیه گویان، گردن کج کرده، در مقام استدعا و استغفار ایستاده، ازدحام حجّاج علاوه بر دشت و اطراف جبل الرحمه را چنان پوشیده، نه یک سنگ پیدا و نه جای یک وجب خالی بود. مثل پنجة دست، پهلو به پهلو متّصل و در پایین و اطراف کوه قریب یک فرسخ بلکه متجاوز حجّاج ایستاد. گاه گاهی در قرائت خطبه همگی شادی کنان و تلبیه گویان، گوشة احرام را تکان می‌داده، این طور به نظر می‌آمد که کوه و دشت یکسر به حرکت و زلزله افتاده، گریه و زاری مانند صحرای محشر و فَزَع اکبر بود.
خلاصه وقت عصری قرائت خطبه تمام شده، خطیب پایین آمده، همگی منزل رفته، به نماز و ادعیه مشغول شده، بعد از غروب در معسکر شام به شلنگ [شلیک] توپ و آتشبازی مشغول شده، صدای توپ رعد و خروش آتشفشان به کوه طایف و دشت و بیابان پیچیده، به منزلة شهاب ثاقب و رجوماً للشیاطین واقع شده، اکثر حجّاج به قرار معمول نیّت نماز مغرب را با نماز عشا به جمعُ التأخیر آورده، رو به مزدلفه حرکت کرده، باقی در عرفات نماز مغرب را خوانده، از راه مأزمَین رو به مزدلفه مراجعت کرده، تلبیه گویان آمدیم. از کثرت مشعل و آتشبازی و شرارة توپ آن شب زمین و آسمان چون روز روشن شد.
کثرت حجّاج از عرفات الی مزدلفه، صحرا و کوه و بیابان را یکسر پوشیده، بیم آن بود که خاک مزدلفه، وسعت [و] گنجایش نداشته باشد. حقیر و همراهان نیز مشعل روشن کرده با سیصد نفری حجّاج کُرد همه جا به هیأت مجموع می‌راندیم.
اگرچه از عرفات الی مزدلفه یک فرسخ راه است، لیکن به علّت ازدحام حجّاج در چهار ساعتی شب دهم که شب عید اضحی است، وارد مزدلفه شده، نماز عشا را خوانده، حصای جمرات را به چندین زحمت پیدا کرده غسل داده، چای و شام صرف شده، بیتوته کرده از قضایای الهی، حاجی ملا احمد در نصف شب به ناخوشی وبا دچار، از قی و استفراغ او بیدار شدیم.

 

ورود به منی و آغاز شیوع وبا
در طلوع فجر نماز خوانده، از غلبه و ازدحام حجّاج وقوف مشعر الحرام متعسّر شده، به عمل نیامد، توپ رحلت انداخته، اردوی حجّاج رو به منی حرکت کرده، باز از بَطن محسّر به سرعت گذشته، بعد از طلوع آفتاب وارد منی شده، این دعا را خوانده:
اللهم إنّ هذه مِنی قد أتَیتُها و أنَا عبدُک و ابن عبدک، أسألک أن تَمنَّ علیَّ بما مَنَنّتَ به علی أولیاءک، اللهمّ إنّی أعوذُ بک من الحِرمان و المُصیبةِ فی دینی یا أرحمَ الراحمین.
باز در حصار شیخ عبدالله دلیل پیاده شده، چادر زده، حقیر و حاجی گنجعلی بیک و حاجی عبدالرحمان بیک اخوی و جمعی از رفقا، به رمی جمرة العقبه که متصل به خاک و معمورة منی و ابتدای خاک مکه است، رفته، چنان که معمول همان روز عید است، پایین رو به میل ایستاده، به طوری که مکه به جانب چپ و منی به جانب راست افتاده، هفت دفعه با رمیِ هر حصا این دعا را خوانده:
بسم الله الرّحمن الرحیم اللهُ أکبر، اللهُ أکبر لا إله إلاّ الله واللهُ أکبر، اللهُ أکبر ولله الحمد، اللهمّ اجْعَله حَجّاً مَبروراً وذنباً مغفوراً.
و از آنجا به غاری که مصّلای حضرت ابراهیم و مذبح حضرت اسماعیل ـ علیهما السلام ـ در جنب آن واقع و سه پله می‌خورد، پایین رفته، نماز خوانده، مَنزل آمده، ذبح و حلق کرده، احرام شکسته اگرچه ادای طواف الافاضه در صورت عدم معذرت شرعی باید در همان روز عید به عمل بیاید، لیکن به علّت مرض و سکرات حاجی ملا احمد، رفتن مکه و ادای طواف الافاضه امکان نداشت. هر چند نظر به کثرت حجاج، می‌بود [که] شتری در چهل پنجاه لیره و گوسفندی در چهار پنج لیره به هم نرسد، لیکن جای هزاران حیرت و تعجّب بود که آن همه شتر و گوسفند از کجا آورده، و چطور پیدا شده، از خاک مزدلفه الی منی، دشت و کوه و صحرا از گلة شتر و گوسفند مالامال و مملو بود. شتری از قرار پنج یا شش لیره زیادتر نبود.
از قضا بعد از ذبح قربان، هوا متعفّن شده، از تقدیر خداوندی ناخوشی وبا بروز به طوری شدّت کرده که در سه چهار ساعت، از هر کوچه و حصار، قی و استفراغ مانند سیل جاری شده، لاشه و جندک در آن روز، چندان روی هم افتاده، راه عبور مسدود و دشوار آمد.
حاجی ملا احمد نیز در نصف شب یکشنبه یازدهم، دعوت حق را اجابت کرده، به رحمت ایزدی پیوست. صبح یکشنبه که اوّل ایام التشریق و یوم الردس می‌گویند، حمّال را کرایه کرده، میان بشری گذاشته، همراه حاجی ملا محمّد و حاج نصرالله بیک و حاجی سهراب به جنّت المعلا فرستاده، در شَعْبَتُ النّور دفن کرده، بعد از تجهیز و تدفین، ایشان هم به جهت رمی جمرات ثلاثه به منی مراجعت کرده،‌ آمدند.
در همان روز همگی بعد از زوال، جهت رمی جمرات ثلاثه رفته، علی الترتیب والمعمول در رمی جمرة اولی که جانب عرفات واقع است و جمرة وسطی که وسط معمورة منی است و جمره عقبه که ذکر شد، مستحباً رو به بیت شریف ایستاده، رمی جمرات را به عمل آورده، و در رمی هر حصا، همان دعای جمرة عقبه را خوانده، بعد مَنزل آمده به تلبیه و تصلیه و نماز مشغول شده، بیتوته کرده، صبح دوشنبه دویم ایّام التشریق که یوم الاکارع گویند، حاجی عبدالرحمان بیک اخوی هم به ناخوشی وبا دچار شده، و حاجی ملا محمّد را وکیل رمی جمرات باقی ایام التشریق قرار داده، لابد او را به همراهی هر دو حاج رحمان شادیکندی سوار کرده، مکه فرستادم و خود نیز با حاجی گنجعلی بیک و حاجی شریف، بعد از زوال رفته به قرار سابق رمی جمرات ثلاثه را به عمل آورده، اگرچه به عادت معمول می‌باید شب و روز سه‌شنبه تا عصری که آخر ایام التشریق و یوم النضیر گویند، جهت بیتوته و رمی جمرات ثلاثه بمانیم، لیکن به علت ناخوشی حاجی عبدالرحمان بیک اخوی طاقت نیاورده، به فحوای آیة شریفة فَمَنْ تَعَجَّلَ فی‏ یوْمَینِ فَلا إِثْمَ عَلَیه همراهان را جا گذاشته با حاجی گنجعلی بیک و حاجی شیخ محمود دلیل و حاجی شریف، نیّت نَفری آورده، به علّت تراکم اموات از زیارت مسجد که مقابل منی واقع است، محروم مانده، سوار شده رو به مکه معظّمه آمدیم.
اطراف راه، بلافاصله، ناخوش و میّت افتاده بود. با کمال اضطراب و نگرانی منزل آمده بی‌اختیار خود را از راحله انداخته، دیدم الحمد لله ناخوشی حاجی عبدالرحمان بیک اخوی از سایرین خفیف‌تر و جای امید است. فی الجمله رفع نگرانی شد. متّفقاً با شیخ محمود دلیل به جهت طواف الافاضه به حرم مبارک رفته، به قرار طواف القدوم به آب زمزم تجدید وضو کرده، اشواط سبعه با استلام و اقامت و ادعیه به عمل آورده، و به مقام حضرت ابراهیم رفته، و به حِجر حضرت اسماعیل آمده، در هر دو، نماز و ادعیه خوانده، چون اعادة سعی مکروه بود، به عمل نیاورده، منزل آمده، و هر دو حاجی عبدالرحمان شادیکندی را جهت رمی جمرات به منی معاودت داده، فردا که سیم ایّام التشریق و سیزدهم بود، جمیع حجاج از منی به مکه مراجعت کرده، شیخ محمود را با حقُ القدم عقب حکیم دولتی فرستاده آورده، دوا و دستورالعمل داد و رفت.
از قضا حاجی گنجعلی بیک هم به همان ناخوشی دچار شده، بعد از سه شبانه و روز در صبح شانزدهم به رحمت ایزدی پیوسته، او را هم غسل داده، کفن کرده، احرام درو پیچیده، میان بشری گذاشته، خود به علت شدّت ضعف قادر به حرکت نبود، همراه حاجی ملا محمّد و شیخ محمود دلیل و حاجی نصرالله بیک به جنّت المَعْلا در شَعْبَتُ النور نزدیک مرحوم حاجی ملا احمد به جوار رحمت حق سپرده، دفن کرده آمدند.
قریب ظهر همان روز، حاجی ملا محمّد و حاجی رستم بیک نیز به همان ناخوشی گرفتار و با کمال شدّت افتادند.
ماشاء الله ناخوشی به طوری شدّت کرده، کوه و صحرا و اطراف شهر و کوچه و بازار و میدان و مناخه و میان صفا و مروه، چه در میان بشری و شکدف، و چه در کوچه‌ها، میّت و مریض چون برگ خزان از عواصف و صرصر اَجَل، طوری زمین ریخته مانند روز محشر، و نمونة فَزَع اکبر، آثار آیة شریفة: وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ إِلاَّ مَنْ شاءَ اللَّه‏ به ظهور رسیده و مفاد آیة شریفة وَ زُلْزِلُوا زِلْزالاً شَدیداً ظاهر و هویدا گشته و به فحوای یوْمَ یفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخیه‏ وَ أُمِّهِ وَ أَبیه‏ وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنیه‏ نه پدر را به پسر رحم، نه برادر را به برادر پروا مانده، هر یک وانَفسا وانَفسا در استخلاص خود می‌کوشیدند.
شب و روز لاینقطع حمّال، جنازه‌ها را از جمیع کوچه و برزن الی جنّت المعلا، سه چهار صف تکبیر کنان و تلبیه گویان برده، دفن می‌کردند. حتی از کثرت میّت و مریض که چند صف به دور بیت طواف می‌دادند، فرصت طواف کمتر و دشوار آمده، حاجی رستم بیک و حاجی ملا عبید برادر حاجی ملا صادق و حاجی میرزا صالح، حاجی میرزا ابوالمحمد سقّزی نیز با سی نفر دگر از حجّاج ساوجبلاغ و اشنو و سقز مرحوم شده، خلاصه به قراری که می‌گفتند، دویست و پنجاه هزار نفر دعوت حق را اجابت کرده، به رحمت ایزدی پیوستند.

 

 

 

Likesگزارش شاهد عینی از وبای سال 1310 ق در مکه که هزاران نفر در آن مردند گزارش شاهد عینی از وبای سال 1310 ق در مکه که هزاران نفر در آن مردند up(0)Dislikesگزارش شاهد عینی از وبای سال 1310 ق در مکه که هزاران نفر در آن مردند گزارش شاهد عینی از وبای سال 1310 ق در مکه که هزاران نفر در آن مردند down(0)
ارسال دیدگاه

لطفا فیلد زیر را تکمیل کنید. * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.